و اما من مدام خوشی هایم را دور می اندازم
تا درست مثل همان روز اول
با همه شان فرق داشته باشم
با تیره ترین دل
با دردناک ترین حال
تنها
من و تنهایی ام نشسته ایم و هم را بصرف قهوه های تلخ و شیرین
مهمانی میکنیم
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
هیچکسی برایشان بغض هم نمیکند
غم وغصه کاری بیخودمیشود و گناهی کبیر
اما....
امان ازبعضیهای دیگر
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
آن لحظه خبر شوی که ویران شده ایی
____شفیع کدکنی____
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
و عجول بودن همکارا
کار دستم داد و پام دوباره آسیب دید
جالبه من با اون خونسردیم
از عصبانیته این اتفاق بامشت به سقف ماشین کوبیدم
و دستمم...
مهم نیست،اتفاقه
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
غیر قابل کنترل شدن سختی ها
راشاید بشود تحمل کرد،
اما من قهرکردن چشمهایم باخواب را کجای دلم بگذارم....
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
اما،خلق خوی شخصی مان را نمیشود بیخیال شد...
شاید تو با موزیکی ملایم آرام شوی
و سکوت کردنت میتواند مرحمی باشد
ولی چاره ی آرامش حال من
کوبیدن مشت است به دیواره بیصدا
و یا...
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
اما نگرانی و استرسهای بیخودی که به جونم افتاده
نذاشته حتی از رختخوابم پاشم
لعنت به این حاله بد بی موقعی که
نذاشته درست چشم روهم بذارم
و برم سرکارم.
پ ن: همکاره شفیقم، اومد نزدیکمو دستشو گذاشت رو دستمو گف، تبم که نداری
بالبخند بهش گفتم: یکی اینجوری بود،تاظهر مُرد
هیچی دیگه کلی دعوام کرد، و اخرش گذاشت رفت.
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری
تازه روزگارتلخم زیر زبانم مزه میدهد
و باز ادامه میدهم
درگذشته نفرت انگیزترین
صحنه برایم دودی بودن مردها بود
اما حالا...
همه چیزم نم کشیده
کمبودهایی درمن بیداد میکند
کجای عالم ایستاده ایی و تماشایم میکنی؟
برچسب:
نویسنده: ساحل نوری